أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
204
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
بود آنكه از پى رياضت قوى بروند و دلك خشن استعمال نمايند و يابس بىاستعمال دهن يا با اندكى از دهن يا با دهنى قليل از ادهان مسخنه و اما دلك پيش مفرط تا آنكسىكه او را دلك مىكنند احساس كند از بدن چيزى مثل اعياء قشفى و علاج اين قسم اعياء همان علاج اعياء پيش بود - فصل شانزدهم در علاج اعياء حادث از نفس خود اما اگر اين اعياء حادثه بنفس خود اعياء قروحى بود واجب باشد احوال او را چون بدانند كه آيا خلط موجب آن داخل عروق بود يا خارج عروق و دلالت كردن آن بر آنكه در داخل عروق بود عفونت و نتن بول بود و احوال اغذيه و عادت آن در كثرت تولد فضول در عروق يا قلت تولد آن در فضول و نيز سرعت انتقاض آن خلط بود از ان عضو و حال مشروب از آنكه آن مشروب صافى بود يا كدر بود پس اگر دلالت كند اين دلائل پس اين فضول در عروق بود و الا آن فضول يا در خواهد شد از طريق ادرار يا اسهال و اگر اعيا از فضول خارج بود يا داخل عروق و نقى بود بدن كافى بود در تدبير او رياضت و دلك استرداد و آنچه ما آن را آوردهايم از تدبيرى كه گفته شد در باب قروحى كه حادث مىشود از رياضت و اگر از قسم ديگر بود بايد كه متعرض آن نشوند برياضت بلكه آن را ببايد گذاشتن تا بلوندى و خواب و گرسنگى و ماليدن هر وقت خواب بروغن و بحمام رفتن به آب معتدل اگر تحمل حمام داشته باشد به شرطى كه ما ذكر آن كرديم و غذا دهند او را از باب آنچه غذاء آن كم بود و كيموس آن نيكو بود از جنس احشا از آنچه در ان لزوجت بسيارى نبود و غذاء آن كثير نباشد مثل ماء الشعير و خندروس و گوشت مرغان از آنچه گوشت آنها لطيف بود از اشربه سكنجبين عسلى و ماء العسل و شراب سفيد رقيق و مانع نمىشود و شرابى كه به اين صفت بود يعنى سفيد و رقيق بود در آنكه نضج دهد آن را و ادرار بول كند خلط موجب اعيا را پس واجب بود اولا كه ابتدا كند به چيزى كه در ان حموضتى باشد قليل ما بتدريج به شراب ابيض يا بيض رقيق رود پس اگر او را غنى نسازد آن تدبير بدانكه آنجا خلطى بود و آن را استفراغ بايد كرد آنچه از ان غالب بود و اگر خلط غالب خون بود يا با آن خون بود فصد كنند و اگر خون نباشد و خون غالب نبود فصد نكنند بلكه اسهال كند يا آنكه جميع كند ميان فصد و اسهال بر وجهى كه بر امر غلبه دم مقرر بود از فصد و حجامت و غير دلك و بر قوباء كه كارى كنى در تدبير توفير قوت اگر قوت ضعيف باشد و اما استدلال بر جنس خلط از بول و براز بود و از جنس عرق بود و همچنين از حال خواب خواب و بيدارى هم بود و اگر خواب ممتنع شود صاحب اعيا را با وجود تدابير جيده اين حالت دليل رداءت حال او بود اگر گمان كنى كه در بدن از خون جيد طبيعى مقدارى قليلى باشد در عروق و اخلاط خام بسيار بود بايد كه او را استراحت فرمائى و از مطلقات چيزى تشرب نمايد مثل سكنجبين عسلى تا آنكه خون در بدن او بسيار شود و آنچه از صلاح بيرون شده باز بصلاح آيد و نبايد و نبايد از مسخنات چيزى داد و اگر حاجت شود او را با زياد مطلقات و ملطف قوى بايد در طعام او بلكه در اش جو او چيزى از اقاديه بيندازند مثل فلفل و اگر حاجت شود بسقى فلافلى و كمونى بسبب فجاجت اخلاط بايد كه سقى گنجد از آنها پيش از ورود غذاء مالوف يا معهود يا بعد از ان و بايد كه شربت آن را از ملعقه صغيره كه يك مثقال بود كم نكنند و بايد كه بفودنجى تجاوز ننمايند بسبب زيادتى اسخان او بلكه اختصار بايد كردن به چيزى كه در ان تقطيعى باشد مثل عسلى و اگر محقق شود تراكه در عروق اخلاط خام نبود الا در اعضاى اصليه بايد كه او را دلك كنند خاصة در صبحگاهى بروغنهاى مرضيه و بايد كه ايشان از مسخنات جزئى دهى كه تسخين آن به جلد برسد و هميشه او را به سكون امر فرمايند سكونى طويل بعد از ان اسخان فرمايند و استحمام بآبى كه معتدل بود در حرارت و ايشان را از فودنجى شربتى بدهند و از اسخان انديشه ننمايند و سقى سكنجبين بر رياضت و غذا خوردن مقدم دارند اگر از براى استمرارى طعام بعد از طعام چيزى خورند بايد كه بافراط نخورند و قوى نباشد در نفوذ مثل فودنجى بلكه مثل كمونى و فلافلى باشد و هركدام از آنها كه خورند بايد كه چيزى قليلى باشد و اگر سفرجلى اگر چيزى زياده خورند ايمن توان بود از آن بخلاف كمونى و فلافلى كه در ابدان حاره ضرر رساند همچنانكه سفرجلى هم ضرر مىرساند اگر در ابدان شديد الحرارت استعمال نمايند خاصة كه حرارت آن غريب بود و همچنين كه ازين اشربه منتفع مىشوند صاحبان اعيا خاصة تمددى بمسح روغن بابونج هم و شبت هم و مرزنجوش و غير ازينها تنها يا با روغن شمع ممزوج سازند و موم روغن سازند تا قوت روغن قوى شود و دير بتحليل رود و گاهى ديگر توان كه آن را قوى سازند خواه روغن و خواه موم روغن بر ايتاج و دوازده صنف آن روغن زيتون و چون بشناسى كه اخلاط در عروقى بود و در خارج عروق هم بود فصد كن اعظم آنها يعنى استفراغ از داخل عروق و از خارج عروق